آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386 در ساعت 00:21 AM
نویسنده : منوچهر
عنوان :

خبر جدید قوه قضاییه: 20 نفر اعدام می شوند

همزمان با واکنش های گسترده اجرای حکم سنگسار - چهارشنبه 20 تیر 1386 [2007.07.11]

po_rozbeh_mir_ebrahimi.jpg

روزبه میرابراهیمی

اجرای حکم سنگسار یک متهم در روستایی در تاکستان قزوین همانگونه که پیش بینی می شد بازتاب گسترده ای در رسانه های دنیا داشت؛ از اروپا و امریکا گرفته تا استرالیا و افریقا.

هر چند اکثریت این نشریات، خبر و گزارش خبرگزاری فرانس پرس در این زمینه را انعکاس دادند اما انتشار این خبر در تیتر های اصلی نشان از توجه ویژه این رسانه ها به این خبر بود. در این بین روزنامه نروژی "آفتن پستن" خبر از دستور ویژه وزارتخارجه نروژ به سفارت این کشور در تهران داد که طبق این دستور العمل سفیر نروژ موظف شده تا با کمک سفارتخانه های دیگر تلاش نماید تا نماینده ای بین المللی به زندان رفته و با مکرمه ابراهیمی، دیگر متهم این پرونده دیدار نماید.

این روزنامه به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، خبر از اعتراض شدید "یوناس گار استوره"، وزیر خارجه نروژ به اجرای حکم سنگسار در ایران داد. این اعتراض از طریق احضار سفیر ایران در نروژ به وزارت خارجه به دولت ایران اعلام شد.

وزیر خارجه نروژ پس از تایید این خبر توسط منابع مورد وثوق سفارت نروژ این عمل را مجازاتی غیر انسانی توصیف و قول داد پیگیری و اعمال فشار بر دولت ایران را ادامه دهد.

پیش از این و در پی اعلام اولیه احتمال اجرای این حکم در ماه قبل، کمیسیون روابط خارجی پارلمان نروژ تهدید کرده بود، در صورت اجرای حکم سفر هیات ویژه پارلمانی نروژ که از ماه ها پیش برنامه ریزی شده بود را لغو خواهند کرد. اما با توقف اجرای این حکم با دستور ریاست قوه قضائیه ایران این سفر انجام شد و بنا بر گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، هیات اعزامی در ایران مذاکراتی را در زمینه همکاری های شرکت استات اویل با ایران صورت داده است.

البته به گفته همین خبرگزاری هنوز مشخص نیست واکنش های اخیر مقامات نروژی در مورد بحث سنگسار په تاثیری در قرار داد های تجاری این کشور با ایران خواهد گذاشت.

از سوی دیگر لوئیز آربور، کمیسر ارشد سازمان ملل در زمینه حقوق بشر نیز اجرای حکم سنگسار در ایران را بشدت محکوم کرد و یادآور شد اجرای این حکم خلاف گفته مقامات قضایی ایران مبنی بر توقف اجرای چنین احکامی است.

در همین زمینه خبرگزاری فرانسه در گزارش خود به همزمانی صدور بخشنامه ایت الله شاهرودی در ممنوعیت صدور و اجرای حکم سنگسار با مذاکرات تجاری ابران و اتحادیه اروپا اشاره می کند و توقف چنین احکامی را از پیش شرط های اتحادیه اروپا در آن مذاکرات می شمرد.

از سوی دیگر سازمان های بین المللی حقوق بشر نیز در این زمینه به واکنش هایی پرداختند. از جمله سازمان عفو بین الملل که مقر آن در لندن است با صدور بیانیه ای اجرای حکم سنگسار در ایران را محکوم و خواهان تلاش برای توقف اجرای حکم متهم دیگر این پرونده شد.

به جز نشریات سرشناس دنیا روزنامه های "هرالد سان" در استرالیا، "تایمز" آفریقای جنوبی، و روزنامه آنلاین "جورنال" در اروپا نیز به انتشار خبرهایی در این باره دست زدند.

همزمان، در ایران، علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضائیه در کنفرانس مطبوعاتی خود با خبرنگاران نه تنها به تایید رسمی خبر اجرای حکم سنگسار در تاکستان پرداخت، که خبر از ر حکم اعدام برای 20 نفر ار "اراذل و اوباش" خبر داد.

با اعلام این خبر ظاهرا ایران که در سال 2006 بنابر آمار رسمی اعلام شده در اجرای اعدام در دنیا در رتبه های بالا به سر می برد قصد دارد تا در سال 2007 در این زمینه در دنیا رکورددار شود.

قوه قضائیه: "قاضی مستقل است"

سخنگوی قوه قضائیه در مورد علت اجرای حکم سنگسار علی رغم دستور و بخشنامه آیت الله شاهرودی روز سه شنبه به خبرنگاران گفت: "براساس ماده 83 قانون مجازات اسلامی حکم رجم پیش‌بینی شده که طریق اثبات آن هم ساده نیست".

وی گفت: "وجود چهار شاهد عادل و چهار بار اقرار یا علم قاضی طبق شرع و قوانین باعث شده که ما شاهد صدور موارد محدود و معدودی از حکم رجم در کشور باشیم.دیدگاه قوه قضاییه نیز درمورد احکام رجم برگرفته از شرع و قوانین است البته مواردی بوده که این حکم صادر شده اما متوقف شده است."

جمشیدی ادامه داد: "اخیرا نیز حکمی به وسیله قاضی شعبه در تاکستان اجرا شد اما در قوه‌ی قضاییه بنا بر این نبوده که چنین احکامی به این شکل اجرا شود و دستور توقفی که از سوی رییس قوه قضاییه صادر می‌شود برای دقت لازم از سوی قضات در صدور و اجرای چنین احکامی است اما در این مورد چون حکم قطعی شده بود در مورد آقا اجرا شد اما در مورد خانم فعلا متوقف است".

سخنگوی قوه قضاییه گفت: "این‌که دستور رییس قوه قضاییه چقدر می‌تواند مانع از استقلال قاضی باشد بحث مفصلی است اما قاضی استقلال دارد البته با دستور رییس قوه قضاییه ضرورت دارد در صدور و اجرای این احکام دقت بیشتری صورت گیرد".

این در حالی است که پیش از این بارها از سوی فعالان حقوق بشری و حقوقدانان حذف حکم سنگسار از قانون درخواست شده و بخشنامه را چاره کار و عامل توقف صدور و اجرای چنین احکامی ندانسته اند.

این فعالان برای درخواست خود همواره به کنوانسیون ها و معاهده های بین المللی استناد می کنند که دولت ایران از امضا کنندگان آنها است طبق این تعهدات بین المللی ملزم به تطبیق قوانین حقوقی داخلی با معاهدات بین المللی شده اند. اما بالاترین مقام مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران یعنی آیت الله علی خامنه ای درخواست برای تطبیق قوانین داخلی با کنوانسیون های بین المللی را نادرست و بی اساس خواند و عملا تعهدات بین المللی جمهوری اسلامی را نفی کرد.

"درخواست برای تطبیق قوانین با قوانین بین المللی غلط است"

رهبری جمهوری اسلامی ایران روز چهارشنبه ۱٣ تیر ۱٣٨۶ در دیدار با گروهی از زنان دستگاههای تحقیقاتی، دانشگاهها و حوزه‌ها را به مقابله با دیدگاهها و تبلیغات فمینیستی فرا خواند با انتقاد از برخی تلاشها برای انطباق دادن اجباری احکام اسلامی با کنوانسیون‌های خارجی مرتبط با زنان، افزود: البته برخی مسائلی که در فقه در باب احکام زنان وجود دارد سخن آخر نیست بلکه ممکن است با تحقیقِ یک فقیه ماهر و مسلط بر «مبانی و متد» فقاهت، نکات جدیدی استنباط شود اما تلاش برخی مرعوب‌شدگان در مقابل غرب، برای کم و زیادکردن احکام اسلامی و انطباق دادن آنها با بعضی معاهدات جهانی، کاملاً غلط است.

"تعهدی برای لغو سنگسار و اعدام نداریم"

هر چند این سخن جدیدی نبود و هر از چندگاهی زمزمه می شد. حتی درست یک هفته پیشتر محمد جواد لاریجانی، مشاور امور بین‌الملل رییس قوه قضاییه در دیدار با «یورگن تریتین» نماینده حزب سبز پارلمان آلمان و هیأت همراه وی گفته بود: "کشورهای اروپایی انتقاداتی از ایران دارند که در دو زمینه است؛ زمینه اول نحوه اجرای درست قوانین است. باید گفت کشور ما، خود مصر به اجرای درست آن است و شخص ریاست قوه قضاییه، قوی‌ترین پرچمدار اجرای صحیح قوانین توسط دستگاه قضایی است".

دبیر ستاد حقوق بشر ایران در خصوص انتقاد دوم کشورهای اروپایی از ایران، اضافه کرد: "انتقاد دوم مربوط به قوانین کشور ماست، مانند مجازات اعدام، سنگسار و امثال این، باید گفت که انتقادات کشورهای اروپایی زاید بر تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران است، زیرا تعهدات بین‌المللی ما هیچ‌‏کدام از این موارد را شامل نیست". وی تصریح کرده بود: "همچنین تعهدات بین‌المللی هیچ‌‏کدام در تعارض با قوانین ما نیست، آنچه در تعارض است، تفسیرهای کاملاً غربی و لیبرالی است که کشورهای غربی آن را پایه قرار داده و سایر کشورها را مورد انتقاد قرار می‌دهند".



زمان ثبت : پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386 در ساعت 00:19 AM
نویسنده : منوچهر
عنوان :

اگر کودتاچی هستیم ما را بگیرید

شمس الواعظین در گفت وگو با روز: - چهارشنبه 20 تیر 1386 [2007.07.11]

po_memarian_01.jpg

امید معماریان
o.memarian@roozonline.com

گفت وگو با ماشاء الله شمس الواعظین، موضوعی سهل و درعین حال دشوار است. سهل ازآن جهت که او یکی ازصریح ترین روزنامه نگاران ایران است. دشوار هم از این جهت که بنابر سنتی که از کار کردن درروزنامه های ایرانی برای ما به یادگار مانده، دائما باید بپرسم، آقای شمس این را هم بنویسم؟ و او پاسخ می دهد بله آقا، هیچ چیزی را از قلم نیاندازید! سردبیرروزنامه های جامعه، نشاط، طوس وعصرآزادگان درگفت وگویی با "روز" از تعطیلی روزنامه ها، کودتاچی خواندن اهالی مطبوعات توسط وزیر ارشاد، روزهای سخت پیش روی کشور، ناکامی های دولت و انتقال کانون هراس از قوه قضاییه به قوه مجریه سخن گفته است.

shamsolvaezin.jpg

برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران حرف تازه ای نیست. اما اینکه دولت خود دست اندرکار برخورد بشود و خط ونشان بکشد، اندکی دور ازانتظار است. آیا این عبارت که دولت کمربند خود را برای رودررویی جدی با مطبوعات منتقد بسته، واقعیت دارد؟
بله، مشاوران آقای احمدی نژاد اعلام کرده اند که هیاتی برای برخورد با مطبوعات وجود دارد. بعدش هم که آقای صفارهرندی وزیر ارشاد گفته است کودتای خزنده مطبوعاتی وجود دارد که به نظرم خود ایشان هم با این تعبیر کودتاچی است. چون تا چند وقت پیش سردبیرکیهان بوده است. یعنی اگر کودتایی است خود ایشان در راس کودتاچی هاست. برای اینکه وزیر فرهنگ واسلامی مسئولیت مطبوعات و روزنامه نگاران را به عهده دارد. اگر آنها کودتاچی هستند پس او هم هست. مثل اینکه آقای صفار هرندی به این مرحله نرسیده است که بفهمد معنای حرفی که می زند چیست؟ همین طوری شروع می کنند اتهامات را به این سو و آن سو رها می کنند.

چرا علی رغم فشارهای متداول، آقای هرندی از عباراتی استفاده می کند که معمولا وزرا سعی می کنند دامن خود را از گفتن آن پاک نگهدارند؟
به نظرم دولت احمدی نژاد به ویژه در بخش رسانه ای در یک بن بست کامل قرارگرفته است. ازیک طرف از نظر سیاسی دچارشکاف های عمیق ومورد انتقاد شدید است وازطرف دیگر رقیب اصلی خودش که اصلاح طلب ها باشند برای نحوه مواجهه شان با مسائل داخلی وبین المللی آنها راشماتت می کند. درنتیجه دولت سعی می کند این مسائل را ازطریق متهم کردن کردن مطبوعات، مثلا به تعبیر خودش مدیریت بحران کند. درواقع وقتی با عینک آنها نگاه می کنید می بینید چاره ای جز این ندارند. اینها باید مطبوعات را متهم کنند و این کار هم بی سابقه نیست که شما تعجب کنید! در تاریخ معاصر ایران هرگاه دولت های استبدادی ازانجام ماموریت های خود عاجزبوده اند این را جوری به بیرون ازخود، یا به احزاب سیاسی- دردوره ای که فعالیت سیاسی احزاب رونق داشت- یا به مطبوعات منتقل می کردند. آنها برای توجیه سرکوب های بعدی اقدام به این تهدیدات می کنند.

اما طی ماه های گذشته نشانه های مثبتی مبنی بر بازشدن فضای مطبوعات شاهد بودیم. ازجمله بازگشایی روزنامه شرق و هم میهن و همچنین رفع توقیف مجدد ازچندین نشریه دیگر...چه اتفاقی افتاده است؟
ما ازیک ماه قبل با توجه به امید های محدودی که مبنی بررفع توقیف برخی مطبوعات وانتشار مجدد آنها ایجاد شده بود، فکر می کردیم یک سری از آدم های عاقل در دولت وجود دارند که فکر می کنند باید در برابررسانه های خارجی وبین المللی رسانه های بومی قابل کنترل داخلی رامتنوع تر کنند. اما با اقدام شتابان توقیف روزنامه هم میهن، لغو امتیاز روزنامه مشارکت و توقیف هفته نامه ندای مردم کردستان وایجاد به اصطلاح مشکل برسرادامه کار خبرگزاری کار ایران ایلنا، درعمل می بینیم تیمی که به صورت امنیتی به رسانه ها نگاه می کند دوباره فعال شده و در آینده علائم بیشتری را از اقداماتش شاهد خواهیم بود.

چه علائمی شمارا به این می رساند که چنین تیمی وجود دارد و درحال فعالیت؟
درکل این دوعلامت دارد. اول مسائل داخلی و به صورت ویژه نزدیک شدن به انتخابات آینده است که برای آماده سازی آن ازهمین الان دارند اقدام به پیشگیری می کنند تا تاثیر نیروها و جریان های مسلط اجتماعی را کاهش دهند. دیگر آنکه دراثر فشارهای بین المللی آنها به این سمت برده شده اند. آنها معتقدند طی چند ماهه آینده ایران تحت فشار، تهدید و تعرض هایی قرارخواهد گرفت و بنابراین علاقه مندند که جریان تولید اطلاعات را به کنترل و مهارخودشان دربیاورند تا بتوانند ازنظر داخلی وبین المللی با آن مقابله کنند. این تنها تفسیرسیاسی است که می توان نسبت به اقدامات یاد شده ارائه کرد.

چه کسانی، مدیریت برخورد با مطبوعات را به عهده دارند؟ قوه قضاییه؟ دولت؟ محافل ناشناخته؟
تفاوتی نمی بینم، تیمی که قبلا به صورت خیلی مخفیانه درقوه قضاییه خانه و آشیانه کرده بود، همان تیم الان وزارت ارشاد را در دست گرفته است. یادمان که نرفته است! بنابراین الان تحت عنوان قوه مجریه همه این کارها را انجام می دهد و اصلا نیازی به قوه قضاییه نمی بیند. به همین دلیل شما به دلایل توقیف روزنامه هم میهن که نگاه می کنید، می بینید اصلا هیچ پشتوانه قانونی ندارد. یک دادگاهی تشکیل شده، حکم داده و تمام شده است. معنی ندارد چنین اقدامی کند. این تیم این پیام روشن را به افکار عمومی می دهد که می تواند برخلاف، فراتر و خارج از اراده حکومت نظر بدهد واین پیامی روشن است. سعید مرتضوی و این تیپ ها که این احکام را اعلام می کنند، امضاهای این اقدامات هستند. حکومت به نظرمن مسئول این کاراست. آقای کرباسچی حرف قشنگی زده است که اراده مافوق دادگاه منجر به تعطیلی هم میهن شد.

طی ماه های گذشته، آقای شاهرودی دائما از اجرای قانون و آیین نامه های حقوق شهروندی سخن گفته اند. حرف های آقای شاهرودی اما با اقدامات بخش های دیگر قوه قضاییه همخوانی چندانی ندارد. دم خروس را باید باور کرد یا قسم حضرت عباس را؟
سیاستی که دولت احمدی نژاد دررابطه با رسانه ها مدیریت می کند، همان سیاستی است که رییس قوه قضاییه الان با آن مخالف است یا لااقل درشکل فعلی اش با آن مخالف است. درزمانی که دولت دردست اصلاح طلبان بود، حکومت سرکوب و مهار مطبوعات را به عهده قوه قضاییه گذاشته بود و چون قوه قضاییه و قاضیان پاکدامن آماده صدور احکام آنچنانی نبودند، سعید مرتضوی را گذاشتند که این کارها را بکند. الان تفاوتی که پیدا کرده این است که همان تیم آمده و درقوه مجریه عمل می کند. بنابراین قوه مجریه احساس می کند دیگر وظایف قوه قضاییه را می تواند انجام بدهد و قوه قضاییه هم احساس می کند آرام آرام پرونده های مطبوعاتی از دامنش خارج می شود. چون دیگر خود قوه مجریه به بستن، محدودکردن و هشداردادن اقدام می کند. تفاوتش درگذشته این بود که در گذشته روزنامه نگاران ازترس قوه قضاییه به قوه مجریه پناه می بردند، حالا از وحشت قوه مجریه پناه می آوردند به قوه قضاییه. اما توجه کنید که درهردوره نه قوه قضاییه تاثیرمستقیم روی مساله داشته و نه دستگاه اجرایی. یک چیزی مافوق اینهاست که همه هم می دانند از کجا آب می خورد و سرچشمه می گیرد.

ازکجا سرچشمه می گیرد؟
همان طورکه گفتم همه می دانند.

به نظر شما صحبت های آقای صفارهرندی قابل پیگیری حقوقی است؟
بله، من ایشان را متهم می کنم به تهمت و افترا بزرگی که به دامن مطبوعاتی وارد کرده است. روزنامه نگاران متهم شده اند به کودتاچی. چرا صفارهرندی چنین حرفی می زند؟ دلیلش نکته ایی است که ما همواره به آن اشاره می کردیم و آن اینکه شما از یک عنصر فرهنگی می توانید یک عنصرو همکارامنیتی و یا منبع اطلاعاتی بسازید اما از یک عنصر اطلاعاتی نمی توانید یک عنصر فرهنگی بسازید. اتفاقی که درمورد آقای صفارهرندی افتاده، دومی است. یعنی وقتی که عناصرامنیتی می شوند سردمداران فرهنگ، همان اتفاقی می افتد که الان درحال رخ دادن است واین نگران کننده است.

درسالهای گذشته درموارد بسیاری مقامات و یا روزنامه های با پشتوانه امنیتی قوی، ادعاهای کذبی کرده اند که هیچ گاه هم ثابت نشده است. اما همین اظهارات باعث شده زندگی روزنامه نگاران زیادی به خطر بیافتد و برخی از آنها حتی سرنوشت غم انگیزی پیدا کنند. کسی هم نمی رود بپرسد که با چه مدرکی چنین اتهاماتی وارد می کنید؟ چگونه می توان اقدامات چنین محافلی را محدود کرد و یا اینکه در گفت وگو با بخش های "عاقل" آنها را در محاق برد؟
من معتقدم که با همدست شدن لایه های امنیتی درمقوله فرهنگ شاید نتوان یک دعوای حقوقی را علیه حرفهای وزیرفرهنگ و ارشاد اسلامی که بی سابقه هم بود، مطرح کرد. اما انجمن های صنفی و حمایتی می توانند اقدام به واکنش کنند، واکنشی که به تنها انتشار بیانیه محدود نباشد. بلکه اقدامات واکنشی شان را افزایش بدهند و تشدید کنند. ازجمله این اقدامات می تواند تحصن باشد درجایی مانند خانه روزنامه نگاران یا همان انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در اعتراض به اهانتی که آقای وزیرفرهنگ وارشاد اسلامی کرده است. این تحصن می تواند دربرابر وزارت ارشاد باشد و روزنامه نگاران بروند و ببینند که این وزیر چه می گوید؟ خوب، اگرکودتاچی هستیم بگیرند ما رو؟ وقتی درخیابان به خاطر بدحجابی خانم ها را دستگیر می کنند، آن موقع کودتاچی ها همین طوری باید درخیابان آزاد باشند؟ یا این آقا درست گفته که باید بیایند ما را بگیرند، اگرنادرست گفته که باید بروند او را بگیرند. ما خواهان این هستیم که این اتفاق هرچه سریعتر بیافتد.

آیا قراراست اتفاق مهمی بیافتد که دولت همه منابعش را بسیج کرده برای مقابله با رسانه ها و بستن منافذ اطلاع رسانی؟ به نظر شما دولت تصمیمی گرفته است که مردم ازآن خبرندارند و همه اینها برای آن اتفاق بزرگ است؟ یا اینکه چنین ماجراهایی راباید به عنوان روندی جاری دردولت نهم پذیرفت؟
اتفاقی هم اگر قراراست بیافتد، حداقل مردم مطلع نیستند. ولی افکار عمومی باید بداند که دولت تحت فشارهای جدی بین المللی است. دولت اطلاعات دقیقی دارد مبنی برآمادگی برخی کشورها برای برداشتن گام سوم تحریم ها و شاید هم درفاصله باقی مانده گام دیگری درشکل وارد آمدن ضربات هوایی به تاسیسات اتمی ایران ظهوروبروز بکند و به همین جهت دولت درمعرض پاره ای فشارها قرارمی گیرد و باید مقاومت کند. لذا باید ازقبل عرصه تولید اطلاعات دراین زمینه ها تحت کنترل باشد. چیزی که دولت به دنبال آن است این است که حتی هشدار درباره احتمال وقوع پاره ای ازبحران ها ومشکلات درآن هنگام برای مردم ایران نباید به صورت نگران کننده ای مطرح شود. اما سوال ما این است ازحکومت که با این اقدامات دولت که مردم بیشتر نگران می شوند؟ وقتی اقدام به بستن مطبوعات می کنید، نشریات را می بندید، همزمان به بهانه مبارزه بدحجابی وارد خانواده ها می شوید وبه آنها آسیب می رسانید، تحت عنوان جاسوسی اساتیدی که در کنفرانس ها وهمایش های خارجی شرکت می کنند را دستگیر می کنید، جلوی شرکت روزنامه نگاران را درکنفرانس های بین المللی می گیرید، روابط خود را با بسیاری از کشورهای خاورمیانه و به خصوص کشورهای عرب خلیج فارس به هم می زنید، و بحران ها را دامن زدید و به جای آن ارتباط میان قاره ای برقرارمی کند با کشوری مثل ونزوئلا، نشان می دهد که بحران ها درراه است و بنابراین برای جلوگیری از هشدار درمورد وقوع بحران واتخاذ پاره ای تدابیر ازسوی دولت، آنها درحال انجام یک سری اقدامات پیشگیرانه هستند که درراس آن بستن منابع تولید وسرچشمه های تولید اطلاعات و آگاهی است.

آیا فکر می کنید روزنامه های دیگری در روزهای آینده درمعرض تعطیلی قرار خواهند داشت؟ به خصوص با توجه به برخی اظهارات مسئولین دولتی مبنی به ردکردن خطر قرمزتوسط برخی مطبوعات؟
صرف نظر ازمصداق ها، شما می بینید برخی رسانه های شنیداری مانند رادیو و برخی ایستگاه ها که اقدام به پخش برنامه های متنوع کرده بود، اینها بسیاری ازمدیران بخش های مختلف را در آنجا عوض کردند، جلوی فعالیت روزنامه نگارانی که در عرصه رسانه ها کارهای نو ودگراندیشانه می کنند را می گیرند وفعالیتشان را متوقف می کنند وغیره.... اینها همه اش علائمی است که نشان می دهد دولت دراین عرصه ها همچنان گام خواهد برداشت و بنابراین باید خودمان را برای احتمالات بدترازآنچه تا کنون واقع شده باید آماده کنیم.

به نظر شما آخرلجاجت بخش های یاد شده دربرخورد با مطبوعات به کجا ختم خواهد شد؟
دربرخورد با رکن چهارم مطبوعات، آخر کاری نداریم. من قبلا هم گفته ام که رکن چهارم دموکراسی را هرکه بخواهد سرنگون کند، خودش هم سرنگون می شود. یعنی بدانید که دولت احمدی نژاد ناتوان ترازاین است که بتواند رکن چهارم دموکراس را سرنگون کند. شما نگاه کنید در تاریع معاصر ایران، هرکه با مطبوعات درافتاده، ورافتاده است. این معلوم است کاملا. روزنامه نگاران ممکن است آسیب های موقتی ببینند اما پیروز میدان خواهند بود.



زمان ثبت : پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 در ساعت 7:15 PM
نویسنده : منوچهر
عنوان : تاریخ قبرستان انگلیسیها در تهران

 

                                                           

                        نوشته به انگلیسی: خسرو معتضد

 ترجمه :  م . ب

 

 

در ابتدای خیابان قلهک که یکی از زیباترین، مدرنترین و گرانترین مناطق تهران است قبرستانی وجود دارد با قدمتی حدود یکصد سال. این قبرستان که بعنوان مدفن شهروندان انگلیسی شناخته شده است هنوز برای بسیاری از ساکنان تهران سئوال برانگیز است. سئوالی مثل « چرا بغیر از گورستانهای اطراف زیارتگاهها، حتی گورستانهائی مثل مسگرآباد تخریب و تبدیل به پارک میشوند ولی اینجا که مدتهاست متروکه و بلااستفاده افتاده است کماکان باقی و پابرجاست؟!».

جواب به این پرسش اندکی مشکل است، اما به هر حال مطالعه تاریخ این گورستان میتواند بسیاری از ابهامات را برای ما روشن کند و یاریمان نماید تا از هویت اجسادی که در آن دفن شده اند بیشتر آگاه شویم.

گورستان در حاشیه جنوبی حیاط پارک مانندی قرار دارد که متعلق به خانه تابستانی سفارت انگلیس  واقع در قلهک است. از صلیبهائی که بر سر قبرها قرار داده شده و نیز از تاریخها و نوشته هائی که بر روی سنگ آن قبرها حک گردیده میتوان دریافت که فقط جنازه انگلیسی هائی که در جنگ اول جهانی ( 1918- 1914) و جنگ دوم جهانی ( 1945- 1939) در ایران کشته شده اند دفن شده است. اما از آنجا که این گورستان سالهای سال قبل از 1914 در روبروی کلیسای کوچک سفارت انگلستان بنا شده بوده اجساد افراد غیر نظامی هم در آن دفن گردیده است.

علت اصلی دفن جنازه بعضی از غیر نظامی های بریتانیائی در این گورستان طول مسافت ایران و بریتانیا و مشکل حمل اجساد به انگلستان بوده است.

 روابط رسمی ایران و بریتانیا در واقع در آغاز قرن نوزدهم یعنی در زمان حکومت فتحعلی شاه قاجار آغاز گردیده است. در آنزمان ایران در کوتاه مدتی مناسبات نزدیکی با دو نهاد وزارت امور خارجه بریتانیا و شرکت بریتانیائی هند شرقی پیدا کرد اما از آنجا که نفوذ دولت انگلیس در شبه قاره هند به سرعت رو به فزونی گرفته بود دولت ایران ترجیحاً ایجاد ارتباط نزدیکتر با نهاد وزارت مستعمرات این کشور و نیابت سلطنت بریتانیا در هند را در دستور کار اولیه خود قرار داد و از سال 1857 عملاً این ارتباط را آغاز نمود؛ لهذا  بر همین اساس روابط کلی ایران با وزارت امور بریتانیا رو به نقصان گذاست.

در آنزمان بعلت کمبود دارو و نبود امکانات پیشرفته مداوا،  اروپائیانی که به ایران وارد میشدند بسختی میتوانستند خود را با شرایط  آب و هوای اقلیمی وفق دهند به همین جهت اکثراً دچار بیماریهای بومی بخصوص مالاریا، تبهای عفونی مثل تیفوئید؛ اسهال و اسهال خونی میشدند و چه بسا که جان خود را از دست میدادند. علاوه بر این امراض، مسافرین اروپائی در معرض خطر آلودگی به بیماریهائی که در اثر نیش حشرات عارض میشد نیز قرار داشتند؛ حشراتی که معروف بودند به مله یا غریب گز و اغلب در فاصله بین راههای بین میانه و شاهرود فراوان یافت میشدند. بر همین مبنا بود که در زمان صفویه کلیه افراد یک میسونر سیاسی آلمانی در تهران دچار اسهال خونی شدند و تا آخرین نفرجان سپردند. همچنین در آغاز حکومت فتحعلی شاه قاجار نمایند رسمی ناپلئون بناپارت بنام آجودان رومیو نیز در تهران اسهال خونی گرفت و کوتاه مدتی بعد جان داد و جسدش هم در همین شهر مدفون گردید.

در تهران قبرستانی متعلق به ارمنیها وجود داشت که علاوه بر مردگان آنان اجساد اروپائیانی را هم که در تهران در میگذشتند در آن مدفون میساختند چرا که در آنزمان حمل جسد از ایران  به اروپا بعلت بعد مسافت و سایر مشکلات جانبی طاقت فرسا و غیر ممکن بنظر میرسید.  ضمناً در مقایسه با دورانهای جنگ دوم جهانی، مومیائی اجساد در ایران اصلاً رایج نبود ولی در خلال سالهای دهه پنجاه دولت ایران دیگر اجازه داد اجساد اروپائیانی را که در این سرزمین چه به مرگ طبیعی مرده یا در حوادثی از جمله جنگ از بین رفته باشند مومیائی کنند. از آنزمان ببعد اکثر جسدهائی را که برای حمل به اروپا آماده شده بود به بندر بوشهر میفرستادند تا بوسیله کشتیهای قاره پیمائی انگلیسی یا کشتیهای متعلق به خطوط دریائی سایر کشورها به مقصد حمل شوند. ناگفته نماند که در سالهای اولیه قرن نوزدهم میلادی، بعلت قلت خطوط  دریائی و تردد اندک کشتیها، حمل جسد به اروپا بسیار گران تمام میشده است.

علاوه بر بوشهر معمولاً حمل اجساد از طریق بندر انزلی واقع در شمال ایران،  به شهر باکو پایتخت آذربایجان روسیه نیز با همان مقدار هزینه انجام میشده  اما درطول راه همیشه احتمال عفونت ناشی از فاسد شدن جسد و برخاستن بوی تعفن آن وجود داشته است؛ هر چند بعلت هوای بی اندازه گرم بنادر جنوبی ایران مثل بوشهر، لنگه و بندرعباس نیز بخصوص در تابستان همین مشکل و چه بسا با شدت بیشتر بوجود میآمده است.

در روزگاران قدیم سنت بود که اجساد کسانی را که بعلت بیماریهای مهلک و یا در جنگ بر روی کشتی جان میسپردند به دریا میانداختند. این اجساد مدتی در قعر دریا باقی میماندند تا سر انجام بوسیله ماهیهای گوشتخوار مثل کوسه خورده شوند و یا فاسد و متلاشی شوند. بر اساس گزارش غواصان بخصوص محقیقین امور دریائی موسسه ملی جغرافیائی ایالات متحده آمریکا که تحقیقات مهمی در عمق آبهای بین المللی انجام داده اند بازمانده  اکثر این اجساد بصورت اسکلت کامل باقی مانده است. همین امر ثابت میکند که مدتها طول میکشد تا تمام اعضاء و جوارح یک جسد کاملاً از هم جدا شود. در جستجوهای اخیر بعلت طول زمان نسبتاً دراز اسکلت هیچ یک از مسافران کشتی تایتانیک که در سال 1912 غرق شده است یافت نشد.

قطعاً پروسه طاقت فرسای حمل اجساد خارجیها به سرزمینشان و نیز هزینه سنگین آن دولت انگلیس را به صرافت تهیه رزیدانس تابستانی سفارت انگلیس و نیز ایجاد قبرستانی در آن انداخت مضافاً اینکه دولت روسیه که ایران را در سال 1243 هجری در جنگی خونین شکست داده بود در هنگام عقد قرار داد ترکمنچای از ایران تقاضا نمود این کشور اقامتگاه تابستانی مناسبی را در شمال تهران در اختیار وزیر مختار روسیه و اعضاء خانواده او و سایر بلند پایگان سفارت روسیه قرار دهد و دولت قاجار  نیز اجباراً دهکده زرگنده را که بین تهران و تجریش واقع بود به آنان اعطاء نموده بود.

چند سال بعد در هرات جنگی بین ایران و بریتانیا در گرفت. جنگ زمانی آغاز شد که ایران تصمیم گرفت شهر هرات را که به دست شورشیان افغان افتاده بود باز پس بگیرد اما دولت انگلیس به بهانه  های واهی کشتیهای توپ دار خود را از که در اقیانوس هند مستقر بودند از تنگه هرمز گذراند و به بوشهر، اهواز و محمره ( خرمشهر ) فعلی حمله کرد. همزمان، نیروهای انگلیسی در قسمتهای جنوبی استان فارس هم مستقر شدند. به دستور دولت انگلیس دو ژنرال بریتانیائی مأمور دفع حمله نیروهائی که از سوی ناصر الدین شاه به فرماندهی خانیار میرزا انجام گرفت گردیدندد و شهر بوشهر را با حومه آن تا برازجان اشغال به اشغال خود در آوردند. بزودی جزیره خارگ، خرمشهر و اهواز نیز سقوط کردند.

ایران ناچاراً تن به مصالحه داد و مذاکرات صلح بین نماینده ایران بنام فرخ خان امین الدوله و مقامات بریتانیائی با نظارت دولت فرانسه و اطریش در پاریس آغاز و ایران در نهایت ادعای تملک خود بر هرات را نادیده گرفت و بدین ترتیب راه را برای استقلال کشوری بنام افغانستان گشود. بدنبال پیروزی نهائی روسیه، بریتانیا نیز در خواست تملک قریه ای در شمال تهران بنام قلهک کرد تا بعنوان اقامتگاه تابستانی سفارت انگلیس وزیر مختار خود را در آن اسکان دهد. ایران بر حسب اجبار این درخواست را پذیرفت و قلهک را در مجاورت زرگنده به آن دولت واگذاشت.

برخلاف قوانین بین المللی آن زمان هر دو دولت پرچمهای ملی خود را بر سر در آن دو استراحتگاه افراشتند تا ثابت کنند که آن محدوده رسماً متعلق به آنان است و از آن ببعد آنان قانون کاپیتالاسیون را در آن دو ناحیه به اجرا در آوردند. آنها حتی متخلفین خودی را به استناد اینکه  تحت الحمایه پرچم ملی خود هستند از هر گونه مجازات قوانین محلی رهانیدند. بدینترتیب دولت ایران نه تنها به مدت صد سال  از هر گونه حقوق حقه خود بر این دو نقطه چشم  پوشید بلکه با هزینه خود حفاظت آنجاها را هم بعهده گرفت.

بعد از این جریان، محمد علی شاه قاجار رسماً وارد مبارزه با هواداران نهضت مشروطیت که به سال 1908 جرقه آن در تبریز زده شده بود گردید. آن زمان نیروهای روسی در قزوین اسقرار یافته بودند تا هم از سفارتخانه روسیه و هم از مراکز تجاری آن کشور،  بویژه شعبات بانک استقراضی روسیه در تهران حفاظت کنند. در سال 1911 در حدود 500 سرباز روس در زرگنده مستقر شده بودند تا از سفارت نگاهبانی نمایند. نا گفته نماند که اکثر ساکنین زرگنده در واقع دولتمردانی بودند که به هر دلیلی از انجام قوانین مستبدانه دولتی سر باز زده  و خود را در پناه قوانین روسی قریه قرار داده بودند.

از طرف دیگر نایب السلطنه هند به بهانه حفاظت از سفارت انگلیس و کنسولگریهای  آن، بانک شاهی و شعبات آن و نیز مرکز تلگراف هند و اروپائی متعلق به  دولت بریتانیا نیروهای خود را  در قلهک استقرار داده بود. به هر حال بسیاری از مقامات معروف سیاسی و غیر سیاسی انگلیس  که در آن سالها در ایران گذشته اند در گورستان همین محل مدفون گردیده اند.

اما اجساد سربازان نیروی دریائی انگلیس و ملوانان کشتیهای تجاری این کشور که در کرانه های ایرانی آبهای خلیج فارس یا بحر عمان بدرود حیات گفته اند بجای حمل به تهران در گورستانهای مخصوص انگلیسیها در جزیره قشم، جزیره خارگ، ابوموسی  و بوشهر دفن شده اند. انگلستان در خلال جنگ اول جهانی در نقاط مختلف دارای گورستانهای مخصوص به خود بوده است. این کشور  در خطوط جبهه جنگ با عثمانیها هم تعداد بسیار زیادی کشته داد که جسد بعضی از آنها را به قلهک فرستادند و در آنجا بخاک سپرده شدند.

بر اساس سنگنوشته گورهای موجود در قلهک، به غیر از نظامیها،  بسیاری از دیپلماتهای انگلیسی نیز همراه با بعضی از افراد خانوده آنها و نیز تعدادی هندی و عراقی نیز که در ارتش بریتانیای کبیر خدمت میکرده اند در همین محل دفن شده اند. اجازه تدفین غیر انگلیسی ها  در قلهک بعد از کشته شدنشان صادر گردیده  است.

استراحتگاه تابستانی سفارت انگلیس در قلهک دارای باغ با شکوهی است با استخر زیبائی در آن و نیز ساختمانی که به سبک باشگاهای انگلیسی ساخته شده است.

بر اساس نوشته هائی که بوسیله وزرای مختار آن زمان باقی مانده است آنها در خلال جنگها بخصوص جنگ دوم جهانی تابستانهای بسیار خوشی را در رزیدانس تابستانی قلهک گذرانده اند.

قبل از ملاقات و مذاکرات سه جانبه ای که  در دسامبر سال 1943 در تهران بین استالین، چرچیل و روزولت انجام شود بالاترین مقام نمایندگی سیاسی بریتانیا درتهران را با عنوان « وزیرمختاری » میشناختند اما پس از این ملاقات، دولتهای انگلیس و ایالات متحده به پاس قدردانی از همکاریهائی که دولت ایران با آنها کرده بود این عنوان سیاسی را حذف و عنوان سفیر کبیری را جایگزین آن کردند. دولت اتحاد جماهیر شوروی سالها بود که عنوان وزیر مختاری را حذف کرده بود.

متأسفانه بر خلاف قوانین بین المللی آن زمان، صرفاً از آن جهت  دو قریه زرگنده و قلهک بوسیله پادشاهان قاجار به دولتهای انگلیس و روسیه پیشکش شده بود چون تزار روس و ملکه یا پادشاه انگلستان ازبعضی از بازماندگان نسل عباس میرزای ولیعهد حمایت به عمل میآوردند تا به تاج و تخت پادشاهی دست پیدا کنند هر چند آنها خود را عامل سرنگونی محمد علی شاه قاجار هم میدانند.

 



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>